قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1897

تاريخ الفي ( فارسى )

داشت ، يكى اليسع « 1 » ، ديگرى الياس و ثالث سليمان ، امّا هيچ‌كدام جاى پدر خود را نتوانستند نگاه داشت ؛ چراكه ، عضد الدّوله استيلاى تمام داشت و بعد از مردن ابو على فى الحال ولايت كرمان را متصرّف شد . منشأ گرفتن عضد الدّوله كرمان را از فرزند ابو على با وجود آنكه در ايّام حيات نسبت به سلاطين ديالمه خدمات لايقه به جاى مىآورد آن بود كه بعد از فوت ابو على ، اليسع ، پسرش قائم‌مقام او شد و وى چون خالى از شايبهء جنون نبود « 2 » لشكرى جمع نموده به حدود ولايت عضد الدّوله فرستاد و در بعضى از ولايات او دست‌اندازى نمود . بنابراين ، عضد الدّوله در مقام غضب پسر خود ابو الفوارس را فرستاد تا ولايت كرمان را از دست پسران ابو على گرفته به استقلال تمام به حكومت آن ديار مشغول شد « 3 » . و در همين سال ، بلاد عمان در تصرّف عضد الدّوله درآمد . امّا در ولايت مصر بعد از فوت كافور اخشيدى ، ابو الحسن بن اخشيدى بر آن ولايت استيلا يافت تا آنكه از جانب المعزّ لدّين اللّه علوى ، جوهر قائد از دست ابو الحسن على بن اخشيد مملكت مصر را انتزاع نمود ، چنانچه عن قريب تفصيل آن خواهد آمد . ان شاء اللّه تعالى .

--> ( 1 ) . وى عاقبت پيش سامانيان رفت و اندكى پس از آن در خوارزم در اثر مرض معده درگذشت . ( 2 ) . به شهادت جرفاذقانى ، سالها پيش از اين ، ابو على ، اليسع را به سبب خرقى كه در او مىديد و نزقى كه در شمايل وى مشاهده مىكرد به بعضى از قلاع كرمان فرستاد و مدتى محبوس بود ؛ - ترجمهء تاريخ يمينى ، چاپ قويم ، ص 195 . ( 3 ) . افضل كرمانى گويد كه يسع از غرور خود به جنگ عضد الدّوله رفت ولى لشكريانش عذر كردند و او ناچار فرار كرد و به خراسان نزد بو على سيمجور والى نيشابور رفت ؛ - عقد العلى ، ص 68 . و در سمط العلى نيز ذكر شده است كه يسع با برادرش ، سليمان ، به فكر تسخير فارس افتاد ، از سيرجان به شهر بابك و حدود مروست رفت و منهزم بازگشت ؛ - سمط العلى ، ص 15 .